تبلیغات
ریاضی-کامپیوتر-داستان و سرگرمی - مطالب مرداد 1387
وبلاگ رهیار پاتوقی برای معلمان و دانش آموزان و علاقه مندان به ریاضی(راهنمایی و دبیرستان)-معماهای ریاضی و سرگرمی و داستان و ترفند های کامپیوتری
درباره رهیار

سایت رهیار را صفحه خانگی خود كنید     به مدیر سایت رهیار ایمیل بزنید !    سایت رهیار را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !


پیغام مدیر : به شما دوست گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این سایت دقایق خوبی را سپری كنید .ازفهرست موضوعات میتوانید برای رسیدن به مطلب مورد علاقه خود استفاده کنید.

مطالب ارائه شده در رهیار  بیشتر بر روی  ریاضیات دوره راهنمایی و دبیرستان متمرکز شده است.نظرات شما میتواند مشوق ما در ادامه راه این سایت ریاضی شود.پس لطفا دریغ نکنید. برای آگاهی از امكانات سایت رهیار  خواهشمندم كه تا آخر صفحه این سایت را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
به نظر شما مطلب بعدی ما كدوم یكی از موارد زیر باشه بهتره؟اگر خواهان بهبود كار رهیار هستیدپس خواهشاً بی تفاوت نباشید!ممنون از شما دوست عزیز






آدرس های دیگر رهیار
صفحات دیگر سایت
آمارسایت :ظاهر و باطن
بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

بازدید های این ماه :

بازدیدهای ماه قبل :

كل بازدیدها :

كل مطالب رهیار :

پند نامه بزرگان
سه شنبه 1 مرداد 1387
لطفاً نام داستان امروز رهیار را شما تعیین کنید
داستان  امروز چه نامی میتواند داشته باشد
لطفاً نام داستان امروز رهیار را شما تعیین کنید داستان های رهیار
داستانهای رهیاردر جزایر قناری اقیانوس آتلانتیک، جزیره کوچکی به نام پاپاتیس وجود دارد. روزی ، دو اسپانیائی به نام های لامیدو و فرس بودند در سفر دریایی شان به طوفان بر می خورند و کشتی آنها در کنار جزیره پاپاتیس متوقف می شود. لامیدو و فرس فروشنده در و قفل ضد سرقت بودند و کشتی آنها هم پر از این کالاها بود.
آن دو نفر بسیار ناراحت شدند و چون دیدند کالاهایش در اثر نفوذ آب دریا به تدریج خراب می شود، تصمیم گرفتند در همان جزیره کوچک، تجارتشان را شروع کنند.
داستانهای رهیاراما هر چه تلاش کردند، بعد از سه روز هیچ مشتری برای کالایشان پیدا نشد. در واقع ساکنان این جزیره اصلا از در استفاده نمی کنند؛ تا چه برسد به قفل. همه لوازم زندگی آنها از جمله غذا و خوراک به طور مساوی توزیع می شود و هر خانواده غذاهای یکسانی می گیرد. آنها به کالاهای لامیدو و فرس نگاه هم نکردند و آنها را رد کردند.
آن دو اسپانیایی در این شرایط بسیار مایوس شدند تا این که روزی لامیدو فکری کرد.
داستانهای رهیارلامیدو و فرس پیش از طلوع خورشید، همه ساکنان جزیره را صدا کردند تا در میدان جمع شوند و بعد شروع به تقسیم ران گوسفند بین آنها کردند. لامیدو به هر کسی که جلوی او می ایستاد، چهار ران گوسفند می داد، اما فرس فقط یک ران گوسفند به مراجعانش می داد.
سه روز گذشت و زندگی مردم جزیره پاپاتیس مثل گذشته آرام می گذشت، تا این که در روز چهارم، بعضی ها پیش لامیدو و فرس آمدند و درباره درها و قفل های ضد سرقت شان سئوال کردند. در عرض یک هفته پس از آن، همه کالاهای لامیدو و فرس به فروش رفت.
داستانهای رهیاریک بار فرس از لامیدو پرسید: چرا یک باره همه اجناس مان به فروش رفت؟
لامیدو جواب داد: چون قبل از هر چیز، روی دل آنها یک قفل زدیم و بعد آنها خریدار درها و قفل های ضد سرقت ما شدند. قفلی که روی دلشان زدیم فقط طمع بود. قبلا آنها می توانستند با هم زندگی کنند به این دلیل همه به اندازه یکسان غذا داشتند. اما بعد از نقشه ما چون دیدند غذاهای متفاوتی دارند، دیگر نمی خواستند داراییشان را با دیگران شریک شوند.

ریاضی-کامپیوتر-داستان-معما وسرگرمی
نوشته شده توسط محسن ساعت 06:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ داستان ,

 

لینك ثابت | نظرات شما عزیزان ()   رفتن به بالای صفحه